درباره داستان و داستان نویسی
هر چه می خواهی بنویس.
مشخص کن که برای تو چه جالب است، جالب ترین موضوعات را در زندگی ات پیدا کن، و از نگاه خاص خودت بنویس. بزرگترین مزیت ها در صنعت نشر این است که ما مالک داستانیم و تنها ما می توانیم بنویسیم. از این فرصت باید استفاده کرد.
با گفتن جزئیات، صحنه ها را تأثیر گذارتر کن.
به خواننده ات تصاویر ذهنی با شکلی همه فهم عرضه کن. سر و وضع شخصیت ها را به خواننده ها یاد آوری کن و نشانه ای از شخصیت ها بده، آنها سریعآ پیدایش می کنند. این باعث می شود عمل داستانی ات حس واقعی به خود بگیرد و خواننده در داستانت غرق شود.
درستی داستانت را اثبات کن، خواننده ی داستان تو نمی تواند هر چیزی را باور کند.
اگر اطلاعات واقعی در اختیار خواننده قرار بدهی، او با داستان همگام می شود. که این امر با خاصیت (( گفتن جزئیات)) میسر می شود. نمی توان به راحتی از این موضوع گذر کرد و نویسنده با جوابی ساده این موضوع را حل و فصل کند که این داستان: (( واقعآ اتفاق افتاده است. ))
امکان دارد کتابی را که نوشته ای یا داری می نویسی شکست بخورد.
ما نویسنده ها غالبآ در نقد آثار اولیه مان که برایش تلاش کرده ایم زیر بار نمی رویم. کما اینکه می توانیم دوباره تلاش کنیم و کار اول مان را بهبود ببخشیم، با وجود این باید هر چه نوشته ایم را عرضه کنیم حتی اگر اثری فوق العاده ارائه ندهیم. ننوشتن همیشه بیهوده است. چه بسا اگر آنها را نگه داری و روی همان ها کار کنی برای کارهای بعدی ات مفید است و تو خبره تر می شوی.
فورآ شروع کن، قبل از اینکه حوادث در داستان، توازن زندگی شخصیت اصلی را تغییر بدهند.
به خواننده ات یک سری چیز ها بگو، پیش از اینکه تغییر کلیدی در قهرمان داستان بوجود بیاید. این سریع ترین راه برای درگیر شدن خواننده در داستان می باشد.
پیرنگ را بساز و هر عملی را برای عکس العملی هدایت کن. این تعلیق را افزایش می دهد.
داستان عمومآ به پیرنگ های زیادی احتیاج دارد تو این را وقتی می فهمی که عملی یا گره گشایی وجود دارد که در عکس العمل شخصیت ها تأثیر گذار می باشد.
هرگز سیب را برای خوردن شخصیتت انتخاب نکن وقتی می تواند لم لوزت بخورد.
روش دیگری برای گفتن داستان وجود دارد: همه ی کلمات را در نظر بگیر و امتحان کن. اگر می توانی، به طور مثال، شخصیت داستان را در حال خوردن چیزی غیر معمول نشان بده. در این صورت به متن و تصاویر یکجا، زندگی می بخشی.
شگفت آور است، شخصیت ها هر اشکالی را در داستان می توانند حل کنند.
ما داستان را بخاطر حضور شخصیت ها می خوانیم. بدون آنها، پیرنگ فقط رشته ای از اتفاقات و حوادث می باشد. کما اینکه در روزنامه هر روز گزارش هایی از این دست را می بینیم. اما وقتی تو می نویسی، شخصیت هایی را یاد آوری می کنی که سالهای زیادی در حال زندگی کردن هستند البته پیش از اینکه در صفحه ی اول داستان اولین تصاویر آنها را ببینی.
کشمکش دل و جان داستان است.
موی قهرمان داستان روی صورتش ریخته و دارد از بالای یک پرتگاه سنگی می اندازد. وقتی داستان را خوب شروع می کنی با یک قهرمان یا قهرمان زن، آغازی بد برای کتاب انتخاب کردی. کشمکش را نگه دار _ همچنین تعلیق را _ و ادامه بده تا زمانی که به پایان داستان نزدیک می شوی.
خودت با دست خودت همه چیز را خراب نکن.
وسوسه برای ارسال کردن اثر تعجب آور است. زمانی که نویسنده می داند از این بهتر هم میشود و این اثر جای کار زیاد دارد. یا اثر را برای ویراستار یا انتشارات می فرستد و آنها کلآ این جور کارها را نمی پسندند. و تو در آن موقعیت خودت را آماده می کنی برای اینکه بپرسی ببخشید چرا برگشت خورد؟ اما اگر کمی بیشتر کار کنی تضمین می کنم که اثر تو قبول خواهد شد.
قبلن همچین چیزی اتفاق نیفتاده بود و کسی نمیدونست
این چیزا چه طور میتونه اتفاق بیفته.
دور و بر یازده صبح بود و من بیرون وایساده بودم تا یهکمی هوا بخورم.
دنی قدم زنون اومد و من و دنی شروع کردیم به حرف زدن.
همونموقع هری اومد پیش ما که یه گوشه وایساده بودیم.
بعد متوجه دو تا مرد دیگه شدم
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانيد
زندگینامه
محمود دولتآبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولتآباد سبزوار به دنیا آمد.
دولتآبادی, از آغاز مشاغل مختلفی را تجربه کرد، کار روی زمین, چوپانی, پادویی کفاشی, صاف کردن میخهای کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوهکشی, دوچرخه سازی, سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود یافت.
. . . . . بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد
ادباری
گفت : « لعنت به این زندگی » گفتم : « چرا ؟ اینقدر بدبین نباش . زندگی بد نیست . ماییم که بدیم و اونو بد می بینیم .» گفت : مام بدیم ، زندگی هم بده . این زندگی نیست . مرگ تدریجیه . . . چقدر هوا دلگیره . نفسم بالا نمی آد . » گفتم : « گریه کن . آره ، دلت باز می شه . » گفت : « بغض خشک راه نفسمو گرفته . مسخره س . گریه مال دلهای ضعیفه . من فاتحانه به استقبال شکست می رم . . . بیچاره بچه هایی که من پس انداختم . اونم یه هوس بود . متأسفم . » ونشست پای نرده هایی که زرد بودند وسرش رافروکرد میان زانوهاش ومچاله شدتوخودش .
پشت نرده ها پارک بزرگی خودش را درآسودگی ظهرگاهی اواخر پاییز ول داده بود و صدای گاه گاه کلاغها وخش خش سپورپارک موسیقی آرام بخشی را اجرا می کرد . زن ومرد جوانی روی نیمکت نشسته بودند و درحالی که مرد دستش را دور کمر زن حلقه کرده بود ، همزمان با دزد گیر ماشین شیک آلبالویی رنگشان هم بازی می کردند . گاهی خنده ، گاهی پچپچه و گاهی نگاههای دزدکی به اطراف عوالم آنها را از فضای حاکم جدا می کرد .
« ادامه دارد . . . »
ترانه های تفنگ
. . . وقتی رفتی ، خیال کردم گم شدی . اما تو پیداتر از هر چیز بودی . . . . رفتی و گفتی که برمی گردی . . . گفتی : رفتن و. برگشتن دست ما نیست . . . رفتی که خالص بشی . . . رفتی و با همه وجودت رفتی . . . و من ماندم و این پاره وجود و قاب کهنه پنجره . . . هر روز مثل دیروزو دیروز ، مثل روزی که تنها شدم . . . اما نه ، تو با من بودی . من ، با تو بودم . . . رفتی مه رد نشی . . . رفتی و چه استوارو نستوه . .. و برگشتی چه پر شکوه و شکیبا . . . مرد من کنارم باش ، تا بخاطر همه آن چیزهایی که سهم ما بود و ندادند ، همه آن چیزهایی که دست ما بود و گرفتند ، قالیهای رنگارنگ بسیاری ببافیم که در هر رج اش ، آواز دلتنگیهایمان گره خورده باشد . . .
«گزیده ای از داستان ترانه های تفنگ خودم »
گفتیم هر داستان و رمانی بر چهار ستون استوار است؛ زمان نقل، مکان نقل، دلیل نقل، و طرف نقل.
بسیاری از موضوعات و حوادث پیرامون، میخواهند داستان یا رمان شوند، اما چرا همچنان در افواه میمانند، و هرگز تبدیل به یک اثر هنری نمیشوند؟ مردم معمولاً از یک حادثه یا موضوع حرف میزنند، آن را به شکلهای گوناگون برای همدیگر تعریف میکنند. اما چون کسی آن را ننوشته، به عنوان یک مواد خام ادبی میماند و اثر هنری نمیشود.
بسیاری از موضوعات و حوادث پیرامون ما نوشته میشوند، اما چون دلیل نقل و طرف نقل آن مشخص نیست، همچنان مواد خام ادبی است که حرام شده.
همیشه عواملی سبب میشود که بسیاری از موضوعات و حوادث که میتوانند بالقوه تبدیل به یک اثر ادبی شوند، در یادها فراموش شوند و هرگز به فعل و عمل درنیایند.
جامعهای سینما و تأتر قوی دارد که متن قوی داشته باشد. فیلمی که متن خوب نداشته باشد، آبگوشتی میشود.
سفر جلال
صدبار گفتند . هزار بار گفتند . « جلال نمی آید . جلال گم شده است . جلال مرده است » و گریه کردند و عزا گرفتند و لباسهای تیره پوشیدند و یک سال گذشت و دو سال گذشت . هشت سال گذشت . وتنها در اواخر سال هفتم بود که سارا لباسهای سیاه را درآورد و لباس عروسیش را پوشید با یک روسری آبی و پشت پنجره نشست .
می گفت : « جلال ؟ می آید . به من گفته است که می آید . حتما می آید . »
- سارا خیال می کند که جلال زنده است .
- دختره خل شده است
- لگد به بخت خودش می زند . هنوز بر و رویی دارد . هزار خواهان دارد .
- همه اش پشت آن پنجره می نشیند وچشم به انتهای کوچه می دوزد .
- می خواهم بدهم آن پنجره را که به ته کوچه باز می شود ، دیوار بکشند . دخترم از دست رفت .
بنظر خیلی ها جلال یک خیال بود . یک رویا بود . حتی بعضی ها معتقد بودند که اصلا از اول جلالی در کار نبوده است که حالا گم شده باشد یا بمیرد . وتقریبا همه شهر مطمئن شده بودند که دیگر جلال نخواهد آمد . با این وجود ، تصویر با شکوه دختر منتظر در قاب آبی پنجره و یک گلدان شمعدانی با گلهای قرمز و صورتی که ته « بن بست زیبا » را نقاشی کرده بود ، آنچنان زنده و اثر گذار بود که هیچکس نمی خواست این تصویر از مقابل دیدگانش پاک شود .
ادامه دارد . . . . . .
آلفرد برنر:
هرگونه پیش داوری را کنار بگذارید و از هر چیز سردر بیاورید . همه چیز را تجربه کنید . والبته بنویسید . همه چیز نویسندگی در نوشتن خلاصه می شود . اگر واقعا دنبال نویسندگی باشید ، حتما موفق می شوید .
اسپریگ دوکمپ :
نویسنده به استعدادی ذاتی و نیروی بدنی زیاد نیاز دارد « برای همین باید برنامه پرهیز غذایی منظمی داشته باشد و ورزش کند » وباید مثل فنر باشد تابتواند پس از عجز یا یأسهای ویرانگر با جهشی سریع به وضع متعادل اولیه برگردد.
جکی کالینز :
باید زیاد نوشت . خیلیها فقط حرف نوشتن را می زنند . اما رمز موفقیت در نوشتن است ، نه در حرف زدن .
کرولین شوت :
اگر روی هر کتابی ده سال ، آن هم روزی یازده ساعت و هفته ای هفت روز کار کنید ، ممکن است موفق شوید . البته هر کتاب آزمون جدیدی است . اگر کتاب اول شما ، کتاب موفقی بود ، تضمینی وجود ندارد که کتاب بعدی شما هم حتما موفقیتی کسب کند . اثر هنری به زبان ساده و روشن یعنی همین . در ضمن راه میان بری هم وجود ندارد .
گرگوری مک دونالد :
از وجب به وجب جسم ، اندیشه ، عاطفه و تجربیاتت استفاده کن . جرأت داشته باش